باران(حمید مصدق)
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:51  توسط پارمیدا
|
